شروعی دوباره . رادوین 4 و نیم ساله
سللللللاااااااام عزیزای من
ما اومدیم با یه عالمه ماجرا هر چند نصفشون تلخ هست ونصفشون با وجود رادوینم شیرین شده .
رادوینم عشقم جونم امید زندگیم وارد چهار سال و پنج ماه زندگیش شده و گلی کابستگی زبادی بهمون پیدا کرده و حاضر نیست مهد بره و مرکزهای خصوصی برای بچه ها کلاس میزارن و زیاد علاقه نشون نمیده .ولی دو هفته ایی هست که باهاش صحبت کردیم قاطعانه که باید مهد بری و دوستهای جدید پیدا کنی . وفقز تنها مهدی که دوست داره خانه شادی هست و فعلا در هفته اونجا میبرمش.و بسیار خوشحاله . روز اول گذاشتمش بیشتر از 40 دقیقه نموند و با کلی بغض و گریه اومد بیرون و تماس گرفتن رفتم دنبالش . قربون پسر نانازی خودم 
عاشق کارتون پوکویو به زبان رادوین پوپویوو هست وازشون سیر نمیشه و با عشق نگاه میکنه .
همچنان شبها من کنارش میخابم . خودم دوست دارم کنارش باشم جداشدن برام خودم خیلی سخته میخام عطر تنش رو حس کنم وقتی شبها دستمو میگیره بوسم میکنه دیونه اون عشقش میشم . کقتی میگه رومینا عاشقتم . رومینا تو آخه جاااان منی . رومینا دوستت دارم . ذره ذره وجودم رو دوست دارم فداش کنم .

سفر به رامسر

چقدر خوبه که شما رو دارم خدایا ازت ممنونم بخاطر همسری که اینقدر تکیه گاهم . روزهای سخت کنارم بود . با دلداری هاش آرومم میکرد . خدایاااااااااا ازت ممنونم

نفس من آفتاب تو چشماش افتاده .
دوهفته ایی هست که مغازه رو جمع کردیم و کلی ضرر رو دستمون گذاشت خیلیییییی حال روز بدی رو تجربه کردم ولی احساس میکنم قویی تر شدم با احسانم دوتایی محکم تر شدیم و خودمون رو برای کارهای بزرگتر اماده کردیم . و اجناس لباس زنونه رو خودم اینترنتی میفروشم . خداروشکر فعلا موفق بودم . احساس میکنم بزرگ شدم جسور شدم اعتماد به نفسم بالاتر رفته و خیلی تغییر کردم .



شروعی دوباره . رادوین 4 و نیم ساله 


